scale (1)
معنی کامل و مثالها
/skāl/n., vt., vi.
● (در اصل) نردبان، پلکان، هر وسیلهی بالا رفتن
● (نقطههایا خطهای کوتاه که چیزی را مدرج میکند مثل خطهای خطکش) زینه بندی، مدرج شدگی
the scale on a thermometer
درجه بندی روی دماسنج
this ruler has scales both in centimeter and in inches
این خطکش هم بر حسب سانتیمتر و هم بر حسب اینچ مدرج شده است.
● هر چیز مدرج (برای اندازهگیری)، سنجه، معیار، مقیاس، اشل، ایاره، اندازه، میزان، زینه، پیمانه
the scale of taxation
مقیاس مالیاتها
the salary scale goes from $ 60 to $ 90
اشل حقوقها از 60 تا 90 دلار است.
a wage scale
معیار مزدها
decimal scale
مقیاس اعشاری
the scale of our losses
میزان ضررهای ما
● (در مدلسازی و نقشهکشی و غیره) نسبت اندازهی مدل یا نقشه به اندازهی خود چیز
a scale model of a building
مدل ساختمان با ابعاد کوچکتر (ولی با نسبت های همانند)
a scale of one inch to a mile
به نسبت یک اینچ به یک میل
a large-scale map
نقشهای که محل کوچکی را بزرگ نشان میدهد
● طبقه بندی، زینه بندی، دسته بندی، درجهبندی
the social scale
طبقهبندی اجتماعی
the binary scale
دستهبندی دوگانه
● (ریاضی) نرد، پاشنهی مقیاس، مقیاس خطی
● (موسیقی) گام، توالی هفت نت موسیقی، اسکالا
● (از نردبان یا پلکان یا کوه و غیره) بالا رفتن، صعود کردن
the first men to scale mount Everest
اولین مردانی که از کوه اورست بالا رفتند
to scale a castle wall
از دیوار قلعه بالا رفتن
● (هر چیز رفیع) دستیافتن، رسیدن، فایق شدن، چیرهشدن، فرازیدن
in this poem, she scales new artistic heights
در این شعر به تعالی هنری جدیدی دست مییابد.
● درجهبندی کردن، مدرج کردن، زینهبندی کردن، تنظیم کردن
production is scaled to consumption
تولید برحسب مصرف تنظیم شده است.
● سنجیدن، (با ترازو و غیره) اندازه گرفتن، مقیاس گرفتن، اندازه داشتن
this tree scales no more than 30 meters
این درخت بیش از 30 متر اندازه ندارد.
● (برحسب معیار معین) افزودن (با: up) یا کاستن (با: down)
they have scaled down the output of the mine
محصول معدن را کم کردهاند.
to scale up imports
واردات را زیاد کردن
* economies of scale
اقتصاد کلان، تولید (یا خرید و غیره) در سطح بالا (که ارزانتر در میآید)
* in scale
طبق مقیاس و نسبتهای معین، با تناسب
* large scale
به میزان زیاد، به مقیاس زیاد
large-scale production of airplanes
تولید هواپیما به تعداد زیاد
* out of scale
بیتناسب، مخالف با مقیاس و نسبتهای معین
* small scale
در مقیاس کم، کوچک، کم اندازه، قلیل
agriculture on a small scale
کشاورزی در مقیاس کم