scale (3)
معنی کامل و مثالها
/skāl/n., vt., vi.
● (معمولا جمع) ترازو، قپان، کرستون، باسکول
bathroom scales
ترازوی حمام (در خانه)
a pair of scales
ترازو کفهدار
● (ترازو) کفه
he put the watermellon on one scale and the weights on the other
هندوانه را روی یک کفه و وزنهها را روی کفهی دیگر گذاشت.
● (با ترازو) وزن کردن یا شدن
the wrestler scaled 70 kilos
کشتیگیر 70 کیلو وزن داشت.
● (S بزرگ - جمع) برج میزان (رجوع شود به: libra)
* the scales of justice
ترازوی عدالت
* turn the scales
تعیین کردن، تصمیم گرفتن، معین کردن، معلوم کردن