scalp
معنی فارسی
پوست فرق سر ، پوست سر بام ، فرق سر ،
قله گردوبرهنه ، پوست سر (کسيرا) کندن
معنی کامل و مثالها
/skalp/n., vt., vi.
● پوست سر (که از مو پوشیده است)
● (به ویژه سرخپوستان آمریکای شمالی) بریدن پوست سر دشمن (که آن را خشک میکردند و به عنوان یادبود پیروزی نگه میداشتند)
they killed and scalped Custer and his men
کاستر و مردانش را کشتند و پوست سر آنها را کندند.
● پوست سر بریده و خشک کرده
● نشان پیروزی
● پوست سر سگ یا گرگ یا روباه
● گوشبری کردن، کلاهبرداری کردن، گول زدن، مغبون کردن
● (به ویژه ورزش) سخت شکست دادن
to scalp a tennis opponent
حریف تنیس خود را سخت شکست دادن
● (برای سودبری فوری) خرید و فروش کردن، در بازار سیاه بلیط سینما و تئاتر و غیره خرید و فروش کردن
they were scalping tickets at double the going price
آنها بلیطها را در بازار سیاه به دو برابر قیمت میفروختند.
تعریف انگلیسی
- sell illegally, as on the black market “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- remove the scalp of “The enemies were scalped” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”