دیکشنری فارسی

scaly

UKskeiliː

معنی فارسی

فلس مانند فلس فلس پولک پولک پولک دار زبر ناهموار جرم گرفته

معنی کامل و مثال‌ها

/skā´lē/adj.

وابسته به یا پوشیده از فلس، فلسی، فلس‌دار، فلس مانند

(پوست) شوره زده، پوسته‌پوسته، خشک افتاده

حشره زده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. rough to the touch; covered with scales or scurf
  2. having the body covered or partially covered with thin horny plates, as some fish and reptiles

مترادف‌ها

adjective
1. Flaky, lamelliform, squamous.
2. Mean, scurvy, stingy, contemptible, paltry, scald.

واژه‌های دیگر با معنی «فلس مانند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن