دیکشنری فارسی

scandalize

UKskændəlaiz

معنی فارسی

منزجر کردن رسوا کردن ننگين کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/skan´dǝ līz´/vt.

(از ننگ دیگران) مشمئز شدن، بیزار شدن

his cruel treatment of his children was absolutely scandalizing

رفتار ستمگرانه‌ی او با فرزندانش کاملا مشمئز کننده بود.

I was scandalized to hear that the old mosque was torn down

وقتی شنیدم که آن مسجد قدیمی را خراب کرده‌اند احساس انزجار کردم.

(نادر) بی آبرو کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Offend, give offence to, shock.
2. Vilify, asperse, defame, backbite, traduce, decry, calumniate, slander, reproach, libel, revile, satirize, lampoon, inveigh against.
3. Disgrace, bring disgrace on.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن