دیکشنری فارسی

scapegoat

UKskeipgout US'skeıp'gəut

معنی فارسی

سپر بلا ، وجه المصالحه ،

کسيکه چوب ديگران را ميخورد ميخورد ، بز طليقه

معنی کامل و مثال‌ها

/skāp´gōt´/n., vt., vi.

(در اصل - یهودیان باستان) بز قربانی که خاخام گناهان مردم را در گوشش می‌خواند و سپس می‌گذاشت فرار کند

سپر بلا، بلاگردان، کسی که گناه دیگران را به گردن او می‌اندازند

jews were made a scapegoat for all of Germany's misfortunes

یهودیان را عامل همه‌ی بدبختی‌های آلمان شمردند.

سپر بلا کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن