دیکشنری فارسی

scarify

UKskærifai

معنی فارسی

تيغ زدن ، از رو شکافتن ، نشتر زدن ،

بهم زدن ونرم کردن (خاک) ، خرد کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/skar´ǝ fī´/vt.

● (جراحی) خراشگذاری کردن، (پوست را) خراشاندن (مثلا در تلقیح آبله)، شیاراندن

● (سخت) نکوهش کردن، انتقاد جانخراش کردن

● (کشاورزی) خیش زدن، چنگک زدن (برای نرم کردن زمین)، (برای تسریع رشد) پوست تخم را تیغ زدن، خراش دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. puncture and scar (the skin), as for purposes or tribal identification or rituals “The men in some African tribes scarify their faces” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  2. scratch the surface of “scarify seeds” “Somebody ----s something”
  3. break up “scarify soil” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Deface, scratch, scar, disfigure, cover with scars.
2. (Surgery) Cut, incise, puncture.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن