scathe
UKskæð
معنی فارسی
زيان رساندن (به) ، اسيب رساندن (به) ،
سوزاندن يا خشک کردن ، سوزاندن
معنی کامل و مثالها
/skāth/n., vi.
● (شدیدا) نکوهیدن، به باد انتقاد گرفتن، محکوم کردن، مردود شمردن
she was bombarded with questions and scathed with sarcasm
او را سوال باران کردند و با کنایه او را به باد انتقاد گرفتند.
● صدمه، آسیب
our bombers returned to their base without scathe
بمب افکنهای ما بدون تحمل صدمه به پایگاه خود باز گشتند.
● صدمه زدن (به ویژه از راه سوزاندن)، آسیب رساندن
a giant oak which was scathed by lightning
درخت بلوط غولآسا که آذرخش به آن آسیب رسانده بود
مترادفها
I. noun
Damage, injury, waste, harm, mischief.
II. verb active
See scath