دیکشنری فارسی

scathe

UKskæð

معنی فارسی

زيان رساندن (به) ، اسيب رساندن (به) ،

سوزاندن يا خشک کردن ، سوزاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/skāth/n., vi.

(شدیدا) نکوهیدن، به باد انتقاد گرفتن، محکوم کردن، مردود شمردن

she was bombarded with questions and scathed with sarcasm

او را سوال باران کردند و با کنایه او را به باد انتقاد گرفتند.

صدمه، آسیب

our bombers returned to their base without scathe

بمب افکن‌های ما بدون تحمل صدمه به پایگاه خود باز گشتند.

صدمه زدن (به ویژه از راه سوزاندن)، آسیب رساندن

a giant oak which was scathed by lightning

درخت بلوط غول‌آسا که آذرخش به آن آسیب رسانده بود

مترادف‌ها

I. noun
Damage, injury, waste, harm, mischief.
II. verb active
See scath

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن