دیکشنری فارسی

scattershot

US'skætə'ʃɔt

معنی فارسی

پراکنده شونده پخشي پخش و پلا قاتيپاتي ولو گسترده

معنی کامل و مثال‌ها

/-shät´/adj.

(فشنگ ساچمه‌ای) پراکنده شونده، پخشی

(مجازی) پخش و پلا، قاتی‌پاتی، ولو، گسترده

scattershot criticism

انتقاد گسترده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن