scene of action معنی فارسی صحنه عمليات ، صحنه جنگ يا درگيري واژههای دیگر با معنی «صحنه عمليات» theater of operations صحنه عمليات theater army ارتش مستقر در صحنه عمليات، نيروي زميني صحنه عمليات bulk replacement storage سهميه کل جايگزيني در صحنه عمليات air force component نيروي هوايي شرکت کننده در عمليات مشترک، يا صحنه عمليات، نيروي هوايي شرکت کننده در عمليات navy component نيروي دريايي شرکت کننده در عمليات مشترک، يا صحنه عمليات intratheater در داخل صحنه، داخل صحنه عمليات joint petroleum office دفتر امور سوخت رساني مشترک نيروهاي، مسلح در صحنه عمليات advance base پايگاه جلو، پايگاه مقدم صحنه عمليات visiting correspondent نماينده بازديد کننده مجاز، نماينده مجاز رسانه هاي گروهي براي بازديد، از صحنه عمليات يا قسمتهاي ارتشي