دیکشنری فارسی

scenic

UKsiːnik US'si:nık

معنی فارسی

صحنه اي نمايشي مجلسي مجسم کننده بخودبسته

معنی کامل و مثال‌ها

/sēn´ik/adj.

وابسته به تئاتر و صحنه‌ی آن و پهنه‌پردازی، نمایشی

scenic effects

اثر گذاری از طریق صحنه پردازی

scenic carpenters

نجارهای صحنه ساز

وابسته به منظره، چشم‌انداز

scenic beauties

زیبایی‌های منظره

خوش منظره، تماشایی، خوش نما (scenical هم می‌گویند)

a scenic route

یک جاده‌ی خوش منظره

تعریف انگلیسی

adjective
  1. used of locations; having beautiful natural scenery “scenic drives”
  2. of or relating to the stage or stage scenery “scenic design” “Pertains to noun: scenery”

مترادف‌ها

adjective
Theatrical, dramatic.

واژه‌های دیگر با معنی «صحنه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن