دیکشنری فارسی

scheduling

UKʃedjuːliŋ US'skedʒulıŋ

معنی فارسی

زمان بندي.

تعریف انگلیسی

noun
  1. setting an order and time for planned events

واژه‌های دیگر با معنی «زمان بندي.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن