دیکشنری فارسی

schismatic

UKskizmætik

معنی فارسی

دربردارنده شقاق ياجدايي ،

مقرون به اختلاف وجدايي ، جداشونده ، اعتزالي

معنی کامل و مثال‌ها

/siz mat´ik, skiz-/adj., n.

● وابسته به تفرقه‌ی مذهبی، نفاقی

● اهل دودستگی، نفاق افکن، منافق (Schismatical هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to or involved in or characteristic of schism “schismatic sects” “Pertains to noun: schism (for: schismatical), schism”

مترادف‌ها

noun
Sectary, heretic, non conformist, dissenter, separatist.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن