scholarly
UKskɔləliː
US'skɔləlı
معنی فارسی
در خوردانشجويان وطلبه طلبه وار فاضلانه اديبانه فاضل اديب
معنی کامل و مثالها
/skäl´ǝr lē/adj.
● وابسته به دانشمندی، عالمانه، محققانه، دانشمندانه، حکیمانه، فاضلانه
a scholarly speech
نطق دانشمندانه
a scholarly article about Ferdowsi
یک مقالهی حکیمانه دربارهی فردوسی
● دانشمند، عالم، دانشور، فاضل، پرسواد
his father was a scholarly man
پدر او مرد دانشمندی بود.
● علم دوست، دانش دوست، ساعی، اهل علم و آموزش
تعریف انگلیسی
adjective
- characteristic of scholars or scholarship “scholarly pursuits” “a scholarly treatise” “a scholarly attitude”
مترادفها
adjective
Scholar like.