school (1)
معنی کامل و مثالها
/skōōl/n., vt., adj.
● مدرسه، دبستان، آموزشگاه، دبیرستان، دانشگاه، مکتب، دانشکده
a dancing school
آموزشگاه رقص
night school
آموزشگاه شبانه
University of Missouri's Dental School
دانشکدهی دندانپزشکی دانشگاه میسوری
medical school
دانشکدهی پزشکی
... will bring to school a truant child (even) on Friday
... جمعه به مکتبآورد طفل گریز پای را
schools of higher learning
مدارس آموزش عالی
east coast schools have a good reputation
دانشگاههای کرانهی خاوری (آمریکا) شهرت خوبی دارند.
the school starts at 8 A.M.
مدرسه ساعت 8 آغاز میشود.
grade (elementary or primary) school
دبستان، مدرسهی ابتدایی
● (S بزرگ - قرون وسطی) مدرسهی علوم الهی
● ساختمان مدرسه (کلاس ها و کتابخانه و آزمایشگاهها وغیره)
the most beautiful school I have ever seen
زیباترین مدرسهای که تاکنون دیدهام
the school burned down completely
(ساختمان) مدرسه کاملا سوخت.
● اهل مدرسه (شاگردان و معلمان یا استادان و غیره)
the whole school loved him
همهی اهل مدرسه شیفتهی او بودند.
● تحصیل، آموزش (schooling هم میگویند)
after ten years of school, he went to work as a farmer
پس از ده سال مدرسه رفتن به عنوان کشاورز مشغول کار شد.
during the last year of her schooling
طی آخرین سال تحصیلش
● (مجازی) محل یادگیری، تجربیات آموزنده
the school of life taught him to be patient
مدرسهی زندگی به او شکیبایی آموخت.
● مکتب هنری (یا علمی یا عقیدتی)، گروه، سلک
the Impressionist school
مکتب امپرسیونیسم
different schools of thought
گروههای مختلف فکری
● منش، روش، - ماب، مسلک
a gentleman of the old school
یک آقای قدیمی مسلک
● آموزاندن، تدریس کردن، یاددادن، به تحصیل واداشتن، به مدرسه فرستادن یا رفتن
a dog well schooled in obedience
سگی که به او خوب فرمانبرداری یاد داده بودند
the girl was schooled both at home and abroad
آن دختر هم در داخل (کشور) و هم در خارج به مدرسه رفته بود.
he was well schooled in languages
زبانها را خوب به او آموخته بودند.
● دارای انضباط کردن، مهار کردن، به خود یاد دادن، به خود درس دادن، ممارست کردن
she had schooled herself in patience
به خود درس شکیبایی داده بود.
an athlete who was schooled in weight control
ورزشکاری که در مهار کردن وزن خود ممارست کرده بود
● (قدیمی) بازخواست کردن، تنبیه کردن
● وابسته به مدرسه یا دانشگاه (و غیره)، تحصیلی، آموزشی، دانشگاهی، آموزشگاهی
school year begins in September
سال تحصیلی در سپتامبر آغاز میشود.
a school library
کتابخانهی مدرسه
school studies
درسهای مدرسه
● (مهجور) وابسته به مدرسگرایی (رجوع شود به: schoolman)
* go to school
1- مدرسه رفتن 2- (بازی گلف) با مشاهدهی بازی دیگران آموختن
* of school age
به سن مدرسه رفتن
is your daughter of school age?
دختر شما به سن مدرسه رسیده است؟
* quit school (or drop out of school)
ترک تحصیل کردن، مدرسه را ول کردن
* schoolbag, n.
کیف مدرسه