دیکشنری فارسی

scintillant

معنی فارسی

جرقه دهنده برق زننده

مترادف‌ها

adjective
Sparkling, twinkling.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن