sclerosed
معنی فارسی
سختيده متصلب سخت شده پينه بسته سفتي اسکلروز
معنی کامل و مثالها
/skli rōst´/adj.
● سختیده، متصلب، سخت شده، پینهبسته، سفتی، اسکلروز
تعریف انگلیسی
adjective
- relating to or having sclerosis; hardened “a sclerotic patient” “Pertains to noun: sclerosis, sclerosis (for: sclerotic)”