scoff (1)
معنی کامل و مثالها
/skäf/n., vi., vt.
● تمسخر، استهزا، تسخر، ریشخند
● مسخره کردن، تسخر زدن
the other scoffed that from ebb and flow ...
آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد ...
they scoffed at his threats
تهدیدهای او را به باد تمسخر گرفتند.
/skäf/n., vi., vt.
● تمسخر، استهزا، تسخر، ریشخند
● مسخره کردن، تسخر زدن
the other scoffed that from ebb and flow ...
آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد ...
they scoffed at his threats
تهدیدهای او را به باد تمسخر گرفتند.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن