دیکشنری فارسی

scoff (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skäf/n., vi., vt.

● تمسخر، استهزا، تسخر، ریشخند

● مسخره کردن، تسخر زدن

the other scoffed that from ebb and flow ...

آن دگر تسخر زدی کز جزر و مد ...

they scoffed at his threats

تهدیدهای او را به باد تمسخر گرفتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن