scotch (1)
معنی کامل و مثالها
/skäch/vt., n.
● بریدن، خراشاندن، خط انداختن، دندانه انداختن
● بریدگی، خراش، خراشیدگی
● پایان دادن
to scotch a rumor
شایعهای را خفه کردن
● زخمی کردن، شل و پل کردن، لت و پار کردن
/skäch/vt., n.
● بریدن، خراشاندن، خط انداختن، دندانه انداختن
● بریدگی، خراش، خراشیدگی
● پایان دادن
to scotch a rumor
شایعهای را خفه کردن
● زخمی کردن، شل و پل کردن، لت و پار کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن