دیکشنری فارسی

scour (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skour/vt., vi., n.

● (با مالیدن چیزی زبر یا صابون) پاک کردن، براق کردن، (با آب پرفشار) شستن، سائیدن، زداییدن، ساباندن

Fatimeh scoured the pots with sand and water until they gleamed

فاطمه دیگ‌ها را با شن و آب سایید تا اینکه براق شدند.

the mechanic scoured his greasy hands with hot water

مکانیک دست‌های روغنی خود را خوب با آب گرم شست.

● پشم خام را شستن

● مسهل خوردن، مزاج را پاک کردن

● (گندم و غیره) بوجاری کردن

● (معمولا با: off) با خود بردن، فرسایش ایجاد کردن

Flood waters entered the canal scouring out lots of mud and sand

سیلاب وارد آبراه شد و مقدار زیادی گل و شن را با خود برد.

● (با ساییدن) پاک شدن

● شستشو (همراه با سایش)

● (معمولا جمع با فعل مفرد) اسهال دام‌ها

● آبکنده شده، فرسایش یافته

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن