scour (2)
معنی کامل و مثالها
/skour/vt., vi.
● (در بدر) دنبال چیزی یا کسی گشتن، همه جا را زیر پا گذاشتن، همه جا را گشتن
to scour a town for an escaped convict
در پی محکوم فراری شهر را گشتن
he scoured the town invain for that medicine
او بیهوده در شهر دنبال آن دارو میگشت.
● با شتاب رفتن، شتافتن
he scoured through the plain like a wild rabbit
در دشت مانند خرگوش وحشی میدوید.