دیکشنری فارسی

scour (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/skour/vt., vi.

● (در بدر) دنبال چیزی یا کسی گشتن، همه جا را زیر پا گذاشتن، همه جا را گشتن

to scour a town for an escaped convict

در پی محکوم فراری شهر را گشتن

he scoured the town invain for that medicine

او بیهوده در شهر دنبال آن دارو می‌گشت.

● با شتاب رفتن، شتافتن

he scoured through the plain like a wild rabbit

در دشت مانند خرگوش وحشی می‌دوید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن