دیکشنری فارسی

scout (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skout/n., vt., vi.

● (سرباز یا هواپیما یا کشتی) دیده‌ور

● جاسوس ورزشی

● مامور استخدام ورزشکاران (دارای آینده‌ی درخشان)، مامور شناسایی

Robert is a football scout

روبرت مامور شناسایی و استخدام فوتبالیست‌ها است.

● (دختر یا پسر) پیشاهنگ

● دیده‌وری، دیدزنی، شناسایی

● (خودمانی) شخص، آدم، یارو

● دیده‌وری کردن، جاسوسی کردن

he sent a rider ahead to scout the area

سواری را جلو فرستاد تا آن ناحیه را دیده‌وری کند.

● (معمولا با: up یا out) با جستجو یافتن یا به‌دست آوردن

● (دنبال چیزی) گشتن، جستجو کردن

to scout around for firewood

دنبال هیزم گشتن

● (ورزشکاران را) شناسایی (و معمولا) استخدام کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن