scout (1)
معنی کامل و مثالها
/skout/n., vt., vi.
● (سرباز یا هواپیما یا کشتی) دیدهور
● جاسوس ورزشی
● مامور استخدام ورزشکاران (دارای آیندهی درخشان)، مامور شناسایی
Robert is a football scout
روبرت مامور شناسایی و استخدام فوتبالیستها است.
● (دختر یا پسر) پیشاهنگ
● دیدهوری، دیدزنی، شناسایی
● (خودمانی) شخص، آدم، یارو
● دیدهوری کردن، جاسوسی کردن
he sent a rider ahead to scout the area
سواری را جلو فرستاد تا آن ناحیه را دیدهوری کند.
● (معمولا با: up یا out) با جستجو یافتن یا بهدست آوردن
● (دنبال چیزی) گشتن، جستجو کردن
to scout around for firewood
دنبال هیزم گشتن
● (ورزشکاران را) شناسایی (و معمولا) استخدام کردن