scrabble
معنی فارسی
دست مالي کردن خط خط کردن سرسري چيز نوشتن بالارفتن تقلاکردن
معنی کامل و مثالها
/skrab´ǝl/n., vt., vi.
● (برای یافتن چیزی) پنجه (بر زمین) کشیدن، خراشاندن، چنگ زدن
she fell scrabbling on the dirt and begging
بر خاک چنگ میزد و التماس میکرد.
● (با خط بد یا با شتاب) نوشتن
words scrabbled on the door
کلماتی که با خط بد روی در نوشته شده بود
● تقلا کردن، تکاپو کردن
by hard scrabbling he succeeded in pulling the cart out of the gutter
با تقلای سخت موفق شد گاری را از جوی بیرون بیاورد.
● (خوراک و غیره) با شتاب تهیه کردن، سرهم کردن
she scrabbled up a supper out of the leftovers
با سرهم کردن پسماندهها شام درست کرد.
● رجوع شود به: scribble
● تقلا، تکاپو، چنگ زنی، خراشیدن (با پنجه یا چنگال)
● (نوعی بازی با مهرههای حاوی حروف الفبا) اسکرابل
تعریف انگلیسی
- feel searchingly “She groped for his keys in the dark” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- write down quickly without much attention to detail “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
I. verb active
Scribble, scrawl, scratch.
II. verb neuter
Scribble, scrawl.
III. noun
Scramble, struggle.