دیکشنری فارسی

scraggly

UKskrægliː US'skræglı

معنی فارسی

نابرابر و تنک کم پشت کوسه تنک

معنی کامل و مثال‌ها

/skrag´lē/adj.

● نابرابر و تنک، کم پشت، کوسه، تنک

a scraggly beard

ریش کوسه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking neatness or order “the old man's scraggly beard” “a scraggly little path to the door”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن