دیکشنری فارسی

scramble

US'skræmbəl

معنی فارسی

بادست وپابالارفتن تقلاکردن کوشش کردن بکوشش فراهم کردن تلاش تقلا

معنی کامل و مثال‌ها

/skram´bǝl/n., vt., vi.

(با شتاب) خزیدن، چهاردست و پا رفتن، بالا رفتن

the thieves scrambled up the wall

دزدان از دیوار بالا رفتند و فرار کردند.

(برای به دست آوردن چیزی) تلاش کردن، دست و پا زدن، تقلا کردن، سر و دست شکستن، خیزیدن

to scramble for a living

برای امرار معاش تلاش کردن

the players scrambled for the ball

بازیکنان برای بدست آوردن توپ تلاش کردند.

to scramble for political office

برای شغل سیاسی تلاش کردن

(به سرعت) هواپیمای جنگی را به هوا فرستادن، خیز کردن

two fighter planes were scrambled to intercept the enemy bombers

دو هواپیمای جنگنده را برای جلوگیری از بمب افکن‌های دشمن با عجله به پرواز درآوردند.

(فوتبال امریکایی) تلاش کردن و زمینه را برای پاس دادن آماده کردن

قاتی پاتی کردن، درآمیختن، درهم ریختن

the child scrambled my papers

کودک اوراق مرا درهم ریخت.

(الکترونیک - به منظور رمزی کردن اطلاعات و غیره) درهم ساختن

the signals are scrambled so that only subscribers can tune in

علامت‌ها را جوری درهم ساخته‌اند که فقط مشترکین می‌توانند برنامه را بگیرند.

(معمولا با: up) به طور بی‌قاعده جمع آوری کردن، به طور ناجور گردآوردن، سرهم بندی کردن، (با شتاب) جور کردن

to scramble up a dinner

باشتاب شام جور کردن

(تخم مرغ را) به هم زدن و پختن، خاگینه کردن

scrambled eggs

خاگینه

(دشوار و شتاب آمیز) پیشروی، بالاروی، صعود، خیز

the children's scramble up the hill took two hours

بالا رفتن دشوار بچه‌ها از تپه دو ساعت طول کشید.

تلاش، تقلا، جنب و جوش، هجوم

the scramble of the people to board the bus

هجوم مردم برای سوار شدن در اتوبوس

توده‌ی درهم و برهم، مجموعه‌ی قاتی پاتی، تلنبار، گروه ناجور

a scramble of huts spread over the rocky valley

تعدادی کلبه‌ی بی‌قواره دره‌ی سنگلاخ را اشغال کرده بود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. an unceremonious and disorganized struggle
  2. rushing about hastily in an undignified way
  3. to move hurriedly “The friend scrambled after them” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  4. climb awkwardly, as if by scrambling “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  5. stir vigorously “beat the egg whites” “beat the cream” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  6. bring into random order “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “The chef wants to scramble the eggs”
  7. make unintelligible “scramble the message so that nobody can understand it” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Struggle (as in climbing), scrabble.
2. Struggle, strive.
3. Climb (with difficulty), clamber.
II. noun
Struggle, contest, scrabble.

واژه‌های دیگر با معنی «بادست وپابالارفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن