دیکشنری فارسی

scrappy (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skrap´ē/adj.

● مشتمل بر چیزهای دور انداخته یا قراضه، خرت و پرت، اوراق

● نامربوط، درهم و برهم، مغشوش، نامرتب، نامنظم

scrappy memories

خاطرات مغشوش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن