scrobiculate معنی فارسی شياردار معنی کامل و مثالها /skrō bik´yǝ lit/adj.● (زیست شناسی) شیاردار، ناصاف واژههای دیگر با معنی «شياردار» sulcate شياردار، خياره دار، جدول دار striolate شياردار، خط دار. grooved rail ريل شياردار grooved tie بست شياردار grooved pulley صفحه شياردار، پولي شياردار grooved roll غلطک شياردار، نورد شياردار slotted round nut مهره شياردار، مهره چاک دار grooved drum قرقره شياردار grooved sleeper تراورس شياردار ribbed armature آرميچر شياردار