دیکشنری فارسی

scrub (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skrub/n., adj.

● درخت کم رشد، نیمه خشکیده، خار و خاشاک انبوه

● زمین پوشیده از خار و خاشاک، خاردشت

● (جانور) کم رشد، پست نژاد، لاغر و استخوانی

● (ورزش) بازیکنی که عضو رسمی تیم نیست، (جمع) تیم متشکل از بازیکنان وازده، گروه دست دوم

● پست، بد تبار، بد، غیر اصیل

● ریغماسی، فسقلی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن