scrub (2)
معنی کامل و مثالها
/skrub/n., vi., vt.
● (با برس مالیدن و ساییدن) شستن، آب ساب کردن
the surgeon scrubbed his hands thoroughly with a brush and soap
جراح دستان خود را با برس و صابون خوب شست.
● (محکم) مالیدن، ساییدن
● گاز شویی کردن، گازپالایی کردن
● (به ویژه موشک و ناو فضایی) لغو دستور پرواز یا پرتاب، پرتاب (موشک) را لغو کردن
● از میان برداشتن، صرفنظر کردن
that project was scrubbed due to a lack of money
به خاطر کم بودن پول از آن صرفنظر شد.
● مالش، سایش
● شستشو (همراه با سایش)
● (مستخدم) زمین شور، زمین ساب