دیکشنری فارسی

scutch

معنی فارسی

زدن وگرفتن پوست ان

معنی کامل و مثال‌ها

/skuch/vt., n.

● (پنبه و الیاف شاهدانه و کتان) حلاجی کردن، زدن، پنبه‌زنی کردن

● کمان حلاجی، کمان پنبه زنی

● تیشه‌ی آجرشکنی، آجرشکن (scutcher هم می‌گویند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن