sea bed معنی فارسی کف دريا بستر دريا واژههای دیگر با معنی «کف دريا» meerscham کف دريا، يکجور گل نرم، چپق meerschaum کف دريا، پيپ ساخته شده از کف دريا cuttle-bone کف دريا cuttlebone کف دريا sea foam کف دريا sea-foam کف دريا sea-froth کف دريا sepiolite کف دريا anchor ice يخهاي کف دريا holding ground گيرايي کف دريا، محوطه نگهدارنده لنگر (دريايي)