دیکشنری فارسی

seal (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sēl/n., vt.

● مهر

the official seal

مهر رسمی

● انگشتر مهردار، خاتم

● لاک و مهر، مهر و موم

the letter bears the seal of the queen

نامه دارای لاک و مهر ملکه است.

● سیم و مهر سربی، پلمب، پلمب کردن

● جلوگیر، بند، شیر (آب یا هوا یا گاز)، رخنه‌بند، رخنه‌گیر، درزگیر، زاماسکه، آب‌بند

● نشان، علامت، تایید، تضمین (اصالت یا خوبی هر چیز)، تعهد، پیمان، صحه، تصدیق، راست‌یافت

such a cruel decision will never receive my seal

این چنین تصمیم ظالمانه هرگز مورد تایید من نخواهد بود.

a handshake as a seal of friendship

دست دادن به نشان دوستی

the seal of approval

نشان موافقت

● تمبر زینتی (که هنگام کریسمس و غیره روی پاکت یا بسته می چسبانند)

a christmas seal

تمبر کریسمس

● مهر کردن

he signed and sealed the document

سند را امضا و مهر کرد.

sealed orders

دستورات مهر (و امضا) شده

● (با مهر و موم کردن یا با نوار چسب و غیره) بستن، محکم کردن، (سر پاکت و غیره را) چسباندن

Cyrus put the letter in an envelope and sealed it

سیروس نامه را در پاکت گذاشت و در آن را چسباند.

to seal one's lips

(مجازی) لب فروبستن

Pari sealed the parcel up with adhesive tape

پری بسته را با نوار چسب محکم بست.

● تصدیق کردن، (درستی یا اصالت و غیره‌ی چیزی را) تایید کردن، تضمین کردن، راست‌یافت کردن، صحه گذاردن، معتبر کردن

a majority vote will seal the new bill

رای اکثریت این لایحه را صحه خواهد گذارد.

religious rites that seal a marriage for eternity

مراسم مذهبی که ازدواج را تا ابد معتبر می‌کند

● (به طور قاطع) تعیین کردن، معین کردن، شناختن، قطعی کردن

to seal one's fate

سرنوشت کسی را تعیین کردن

to seal a bargain

معامله‌ای را قطعی کردن

● کاملا مسدود کردن، غیر قابل نفوذ کردن، بی‌رخنه کردن، کیپ کردن، رخنه‌گیری کردن، آب‌بندی کردن

you must seal the jar's lid well

در بستو را باید خوب کیپ کنی.

seal the window to prevent cold air from coming in

برای جلوگیری از نفوذ هوای سرد پنجره را رخنه‌گیری کردن

● (برای غیر قابل نفوذ کردن هر چیز مثلا چوب) بتانه کردن، آسترمالی کردن، زاماسکه مالیدن

first seal the table and then paint it

اول میز را بتانه کن و سپس آن‌را رنگ بزن.

to seal a boat's hull

بدنه‌ی قایق را زاماسکه مالیدن

● (برق) دو شاخه را در پریز قرار دادن

* seal something in

(با درزگیری و کیپ کردن و غیره) چیزی را در درون نگاه‌داشتن، حفظ کردن

our packaging is designed to seal the flavor in

بسته‌بندی ما طوری طرح‌ریزی شده است که طعم را حفظ کند.

* seal something off

جلوی ورود و خروج را گرفتن، قرق کردن، بستن، مسدود کردن

all of the bank's doors were sealed by the police

همه‌ی درهای بانک توسط پلیس مسدود شده‌بودند.

* set the seal on something

به اوج رساندن، به پایان رساندن

the award sets the seal on a brilliant business career

این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

* set one's seal (to something)

1- مهر کردن 2- تایید کردن، تصدیق کردن

* under (one's) seal

(در) سند مهر و امضا شده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن