دیکشنری فارسی

sear (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sir/adj., n., vi.

● (برگ و غیره) خشک شدن، پلاسیدن، پژمردن، پژمرده کردن، خشکاندن

the hot sun seared the flowers

آفتاب گرم گل‌ها را خشکاند.

● (سطح چیزی را با حرارت زیاد)سوزاندن، رو سوز کردن

the hot iron seared my overcoat

اتوی داغ سطح پالتوی مرا سوزاند.

a searing criticism of the government

(مجازی) انتقاد سوزنده‌ای از دولت

● (با آهن داغ) داغ زدن (to brand هم می‌گویند)، داغ کردن

he seared my wound to prevent infection

برای جلوگیری از عفونت زخم مرا داغ زد.

● سخت کردن، بی احساس کردن، کرخ کردن

● رجوع شود به: sere

● جای سوختگی

● (گوشت را با حرارت زیاد و تند) به طور سطحی سرخ کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن