sear (1)
معنی کامل و مثالها
/sir/adj., n., vi.
● (برگ و غیره) خشک شدن، پلاسیدن، پژمردن، پژمرده کردن، خشکاندن
the hot sun seared the flowers
آفتاب گرم گلها را خشکاند.
● (سطح چیزی را با حرارت زیاد)سوزاندن، رو سوز کردن
the hot iron seared my overcoat
اتوی داغ سطح پالتوی مرا سوزاند.
a searing criticism of the government
(مجازی) انتقاد سوزندهای از دولت
● (با آهن داغ) داغ زدن (to brand هم میگویند)، داغ کردن
he seared my wound to prevent infection
برای جلوگیری از عفونت زخم مرا داغ زد.
● سخت کردن، بی احساس کردن، کرخ کردن
● رجوع شود به: sere
● جای سوختگی
● (گوشت را با حرارت زیاد و تند) به طور سطحی سرخ کردن