دیکشنری فارسی

seasick

UKsiːsikliː US'si:'sık

معنی فارسی

ناخوش دريا داراي حال تهوع بهم خورده

معنی کامل و مثال‌ها

/-sik´/adj.

● کسی که در کشتی حالش به هم می‌خورد، دریا زده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. experiencing motion sickness

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن