دیکشنری فارسی

second (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sek´ǝnd; -ǝnt/adj., n., vt., adv.

● دوم، ثانی، ثانوی، دومین، دومی (2nd و 2d هم می‌نویسند)

his father's second wife

زن دوم پدرش

the second year of my stay in San Diego

دومین سال اقامت من در سان دیگو

Shah Abbas, the Second

شاه عباس دوم

I like the second one better

من دومی را بیشتر دوست دارم.

● ثانیه، دمک

one hour, five minutes, and 25 seconds

یک ساعت و پنج دقیقه و 25 ثانیه

a thousand meters per second

هزار متر در هر ثانیه

in less than ten seconds

در کمتر از ده ثانیه

● لحظه، آن، دم

we were not free of moochers even for a second

یک دم نشد که بی سرخر زندگی کنیم

can I see your book for just a second ?

آیا می‌توانم کتاب شما را فقط برای یک لحظه ببینم‌؟

in seconds the building went up in flames

چند لحظه‌ای نپایید که ساختمان شعله‌ور شد.

it exploded in a second

در یک آن منفجر شد.

● (مکالمه - پس از ((اولا))) ثانیا، دوما، درثانی

...and second, this house is expensive too

...و ثانیا این خانه گران هم هست.

● در میان، متناوب

every second day

یک روز درمیان

● دست دوم، وا خورده، درجه دو، عیب‌دار، جنس وسط

some of the articles here are seconds

برخی از کالاهای اینجا درجه دو هستند.

● (موسیقی) زیرتر، با صدای زیرتر

● (جمع) آرد سرند نشده، آرد سبوس‌دار، آرد زبره

● (جمع) نان زبره، نان سبوس دار

● یاور، وردست، (دوئل یا مشت‌زنی) شرکت کننده، دوئل کننده، کشتی گیرنده

● (اتومبیل) دنده دو

he drove off in second

او با دنده‌ی دوم راند و رفت.

● (جمع - خوراک) پرس دوم، پرس مجدد، خوراک دوباره

is there any seconds, mam?

یک کمی دیگه هم می‌خوام، خانم.

he finished his plate and asked for seconds

بشقاب خود را تمام کرد و درخواست خوراک دوباره کرد.

● یاوری کردن، کمک کردن، وردست شدن، یاری کردن

in this effort he was seconded by the other members of the family

سایر اعضای خانواده او را در این تلاش یاری کردند.

● تشویق کردن، ترغیب کردن، پشتیبانی کردن، قوت قلب دادن

he warmly seconded his daughter's efforts toward an education

با گرمی مساعی دخترش در راه تحصیل را مورد تشویق قرار می‌داد.

● (در جلساتی که طبق اصول پارلمانی اداره می‌شوند - نامزدی یا پیشنهاد و غیره‌ی کسی را) تایید کردن، بانی دوم شدن

he moved to adjourn the meeting and I seconded his motion

او پیشنهاد ختم جلسه را کرد و من پیشنهاد او را تایید کردم.

● مجدد، دوباره، از نو

● نفر دوم، رتبه‌ی دوم، دومین نفر (در مسابقه یا انتخابات و غیره)

my horse came in second

اسب من (در مسابقه) دوم شد.

* at second hand

به طور غیر مستقیم، از دست دوم

* second-hand

غیر مستقیم، دست دوم

second-hand information

اطلاعات دست دوم

* second to none

از همه بهتر

as a painter he is second to none

از نظر نقاشی رودست ندارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن