دیکشنری فارسی

sectary

معنی فارسی

عضو حزب فرقه اي. منافق مخالف

معنی کامل و مثال‌ها

/sek´tǝr ē/n., pl.

عضو فرقه

(معمولا S بزرگ) منافق، مخالف

مترادف‌ها

noun
1. Dissenter, non conformist.
2. Separatist, schismatic, seceder, sectarian.

واژه‌های دیگر با معنی «عضو حزب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن