see (1)
معنی کامل و مثالها
/sē/interj., vt.
● دیدن
I can't see without my glasses
بدون عینک نمیتوانم ببینم.
some animals can also see at night
برخی جانوران در شب هم میبینند.
I have never seen it
هرگز آن را ندیدهام.
she went to India to see Taj Mahal
برای دیدن تاج محل به هند رفت.
if you see her, tell her
اگر او را دیدی به او بگو.
I was happy to see his letter
از دیدن نامهی او خوشحال شدم.
to see a film
فیلمی را دیدن
I like to see Moscow
میل دارم مسکو را ببینم.
● به دیدن کسی رفتن، ملاقات کردن، پذیرفتن
I will see him tonight
امشب او را ملاقات خواهم کرد.
nobody can see him today
امروز هیچ کس نخواهد توانست او را ملاقات کند.
you must see a doctor
باید پیش یک دکتر بروی.
Dr. Mehri sees patients only in the morning
دکتر مهری فقط صبحها بیمار میپذیرد.
we went to Isfahan to see Aunt Batool
برای دیدار خاله بتول به اصفهان رفتیم.
● فهمیدن، پی بردن، درک کردن، متوجه شدن، دریافتن
I see your meaning
مقصود شما را میفهمم.
he saw the opportunity of getting rich
او دریافت که فرصت پولدار شدن را دارد.
when I thought about it, I saw that I should not go
وقتی که در آنباره فکر کردم متوجه شدم که نباید بروم.
now I can see why she was worried
حالا میفهمم چرا نگران بود.
see what they want
ببین چه میخواهند.
● تصور کردن، (در عالم تصور) قبول کردن، پنداشتن
I can't see him as president
رییس جمهور بودن او برایم قابل تصور نیست.
she saw it as her duty
آن را وظیفهی خود میپنداشت.
● (معمولا با: that) پاییدن، مراقب بودن
see that he does it right
بپا تا آن کار را درست انجام بدهد.
● مشایعت کردن، همراهی کردن
he saw me to my car
تا دم ماشین مرا مشایعت کرد.
I saw her home
تا منزلش او را همراهی کردم.
● معاشرت کردن، (به ویژه زن و مرد) دیدار کردن، مرتب با هم بودن، رابطه داشتن
nowadays he is seeing a blonde
این روزها با یک زن مو طلایی معاشر است.
● (بازی ورق) دست کسی را دیدن، بلوف کسی را پاسخ دادن
● بینایی داشتن، بینا بودن
those who see and those who are blind
آنان که بینا هستند و آنان که نابینا
● مشاهده کردن، بررسی کردن
he went to see for himself
رفت که شخصا مشاهده کند.
● (امر) ببین!، نظرکن!، ناظر باش!
o, see with your eyes...
از دیده نظر کن هان...
see what flowers I have brought you!
ببین چه گلهایی برایت آوردهام!
● شاهد بودن، ناظر بودن، به چشم دیدن
the Eighties saw an old world die and a new one come to birth
دهههای هشتاد شاهد مرگ دنیای پیشین و تولد یک دنیای تازه بود.
last week saw a sharp drop in stock prices
هفتهی پیش شاهد سقوط شدید بهای سهام بود.
* as far as I can see
تا آنجایی که من میبینم، به عقیدهی من، به نظر من
* see about (something)
رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن
Homa went to the bank to see about getting a loan
هما به بانک رفت تا ترتیب گرفتن وام را بدهد.
Julie went to see about the kitchen
جولی رفت تا به آشپزخانه رسیدگی کند.
* see after
توجه کردن (از)، پاییدن، رسیدگی کردن
* see double
لوچ بودن، چپ چشم بودن، همه چیز را دوتا دیدن
* see fit
مناسب پنداشتن، سزاوار دانستن
go when you see fit
هر وقت که برایت مناسب بود برو.
* seeing as (or seeing that)
چون، به خاطر اینکه، نظر به اینکه
seeing that you are ill, we can meet later
چون بیمار هستید میتوانیم بعدا ملاقات کنیم.
* see into
1- بازرسی کردن، تفتیش کردن 2- (درست) فهمیدن، پی بردن، دریافتن
I soon saw into her true motive
به زودی انگیزهی راستین او را دریافتم.
* see off
مشایعت کردن، پسواز رفتن
we went to Mehrabad to see them off
برای بدرقهی آنها به مهرآباد رفتیم.
* see out
1- (نادر) انجام دادن 2- تا پایان ماندن یا ناظر بودن یا تاب آوردن
* see through
1- (به ماهیت چیزی) پی بردن
I soon saw through his lies
به دروغهای او زود پی بردم.
2- تا پایان ادامه دادن، به انجام رساندن
to see a project through
طرحی را به انجام رساندن
* see to
رسیدگی کردن به، تر و خشک کردن
when she cooks, I see to the children
وقتی او آشپزی میکند من مواظب بچهها هستم.
* see you (or see you later)
(خودمانی) خدانگهدار، خداحافظ، به امید دیدار