seed-bud معنی فارسی تخمک واژههای دیگر با معنی «تخمک» seed bud تخمک، پر کوچک oocyte تخمک، ياخته ovule تخمک ovular growth رويش تخمک، رشد تخمچه superovulation ابر تخمک گذاري، ابر تخمک رهايي ovular وابسته به تخمک orthotropous داراي تخمک راست، راست اسه . campylotropous داراي تخمک خميده، داراي تخمک واژگون، واژگون تخمک amphitropous داراي تخمک معکوس anatropous داراي تخمک واژگونه، وارو تخمک، واژگرا