segregative معنی فارسی جداکننده تفکيکي واژههای دیگر با معنی «جداکننده» separatory funnel قيف جداکننده، قيف استخراج central strip جداکننده جهات، نوار مياني strain insulator مقره جداکننده argument separator جداکننده شناسه cut off trench گودال جداکننده cut off wall ديوار جداکننده impluse separator جداکننده ايمپولز record separator جداکننده رکوردها ingot slicing lathe دستگاه جداکننده شمش three-phase switch کليد جداکننده سه فاز، ترنر سه فاز