selective
USsə'lektıv
معنی فارسی
انتخابي برگزيننده انتخاب کننده
معنی کامل و مثالها
/-tiv/adj.
● وابسته به گزینش، گزینشی، انتخابی
a selective process
فرآیند گزینشی
● دارای اختیار گزینش، متمایل به گزینش
● سخت گزین، دیرگزین، مشکل پسند، سختگیر در پذیرش
Yale is a selective school
دانشگاه ییل در پذیرش دانشجو سختگیر است.
● (رادیو دارای قدرت تمرکز روی ایستگاه مورد دلخواه و حذف صدای ایستگاههای مجاور) گزینگر
تعریف انگلیسی
adjective
- tending to select; characterized by careful choice “an exceptionally quick and selective reader"- John Mason Brown”
- characterized by very careful or fastidious selection “the school was very selective in its admissions”