دیکشنری فارسی

selective

USsə'lektıv

معنی فارسی

انتخابي برگزيننده انتخاب کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/-tiv/adj.

وابسته به گزینش، گزینشی، انتخابی

a selective process

فرآیند گزینشی

دارای اختیار گزینش، متمایل به گزینش

سخت گزین، دیرگزین، مشکل پسند، سختگیر در پذیرش

Yale is a selective school

دانشگاه ییل در پذیرش دانشجو سختگیر است.

(رادیو دارای قدرت تمرکز روی ایستگاه مورد دلخواه و حذف صدای ایستگاه‌های مجاور) گزینگر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to select; characterized by careful choice “an exceptionally quick and selective reader"- John Mason Brown”
  2. characterized by very careful or fastidious selection “the school was very selective in its admissions”

واژه‌های دیگر با معنی «انتخابي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن