self constituted معنی فارسی خود ساخته ، تشکيل شده بوسيله نفس خود. واژههای دیگر با معنی «خود ساخته» self formed خود ساخته، خود بخود تشکيل شده . soi disant بگفته خود، خود ساخته autotoxin هر گونه سم که توسط خود بدن توليد شده باشد، زهر خود ساخته self raised ترقي کرده در اثر مساعي خود، خود پرورده، خود ساخته .