self controlled معنی فارسی خوددار. واژههای دیگر با معنی «خوددار.» self composed خوددار، مستولي بر احساسات خود، ارام. unflappable خونسرد، خوددار، مايوس نشدني self restraining منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار. restrained خود دارانه، خويشتن دارانه، آرام