self employed معنی فارسی کار شخصي شغل آزاد واژههای دیگر با معنی «کار شخصي» self help کمک بخود، کمک بنفس (بدون استفاده از منابع خارجي)، اعاشه از راه کار شخصي. malpractice معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي malpractitioner معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي