self explaining معنی فارسی از خود پيدا خودبخودواضح واژههای دیگر با معنی «از خود پيدا» axiomatical از خود پيدا، بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي self-explaining از خود پيدا، مستغني از توضيح speaking with prosecutor توافق باشاکي، در جرايم عليه افراد که از نوع جنحه باشد، دادگاه به متهم اجازه مي دهد که پيش از viewdata سيستم خانگي تحويل اطلاعات که از طريق آن، استفاده کنندگان مي توانند بطور محاوره اي، از تلويزيونهاي محلي خود به پايگاه داده self born خودزاده، پيدا شده در نفس انسان، از خود بوجود امده .