self operating معنی فارسی خود کار. واژههای دیگر با معنی «خود کار.» self administered خود کار، اداره شونده بوسيله خويشتن، ازاد. self driven خود کار، خودرو self operative خود کار. self loader تفنگ خود کار. self mover متحرک بطور خود کار. robotization ايجاد وسايل خود کار. golem ادم مصنوعي و خود کار . launderette دستگاه لباسشويي خود کار، ماشين رخت شويي. robotize بصورت خود کار در اوردن.، ماشين وار کردن self locking قفل شونده بطور خود کار.