دیکشنری فارسی

self-defense

معنی کامل و مثال‌ها

/-di fens´/n.

● دفاع از خود، صیانت نفس، خود پدافند

● مشت بازی

manly art of self-defence

هنر جوانمردانه‌ی مشت بازی

● (حقوق) حق دفاع ازجان خود (ولو به بهای جان شخص مهاجم)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of defending yourself

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن