self-imposed
معنی کامل و مثالها
/-im pōzd´/adj.
● به خود تحمیل شده، خود خواسته، خود کرده
self-imposed exile
جلای وطن یا تبعید خود خواسته
تعریف انگلیسی
adjective
- voluntarily assumed or endured “self-imposed exile”