دیکشنری فارسی

self-inflicted

معنی کامل و مثال‌ها

/-in flik´tid/adj.

● (به ویژه آسیب و زیان) خودکرده، انجام شده توسط خود شخص

a self-inflicted wound

زخمی که شخص به خودش زده است

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن