دیکشنری فارسی

self-sustaining

معنی کامل و مثال‌ها

/-sǝ stān´iŋ/adj.

● (پس از شروع) قادر به ادامه (به طور خودبخود)، فراروند

● قادر به تغذیه و نگهداری خود، خویش پرور

تعریف انگلیسی

adjective
  1. able to provide for your own needs without help from others “a self-sufficing economic unit”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن