دیکشنری فارسی

selfless

UKselfləs US'selfləs

معنی فارسی

فارغ از خود

معنی کامل و مثال‌ها

/self´lis/adj.

● از خود گذشته، فداکار، جانفشان

a selfless mother

یک مادر فداکار

● نوع دوست، مردم دوست، نیکخواه

● فداکارانه، جانفشانانه، خیرخواهانه، نیکخواهانه، نوع دوستانه

a selfless act

عملی خیرخواهانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. showing unselfish concern for the welfare of others

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن